
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است
این سفر بدون حضور تو است و تو بازگشتی نخواهی داشت
درونم خاطره ها و تصاویر پژمرده نخواهند شد
اما در سرنوشت من از تو هیچ اثری نخواهد ماند
آینده ام را قرض گرفتی در حالی که از گذشته ام بریدی
من دیگر وجود ندارم
بارها امتحان کردم با چیزهایی که از تو برایم مانده بود
نه ،من دیگر وجود ندارم
با گناه و ثوابت با همه چیزت ساختم و عاشقت نماندم آیا ؟
تو همواره رهایم کردی و من همیشه به سراغت نیامدم آیا ؟
مفهوم وفا را نفهمیدم ، اما آیا ارزش تو را ندانستم؟
انکارم نکن ، می سوزم
نه ،من دیگر وجود ندارم
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب
من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم
.......................................
نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل
خانه ويران شد و آن نقش به ديوار بماند
وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها میبندم
باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد
بعد از گذشت سالها اندوه و دلگیری
حالا سراغ از این من ِ دلتنگ می گیری؟؟
حالا که دیگر دستهایم خالی از عشق اند
سرشارم از شرجی ترین شبهای زنجیری
من خواب دیدم ، خواب بارانی که می آید
اما تو رفتی و نشد این خواب تعبیری
باران نیامد ، نه! نیامد، بعد تو هرگز
آن وقت می پرسی چرا از جان خود سیری؟
بعد از گذشت سالها بی پنجره بودن
حالا برای این دل تاریک می میری
گیرم تمام آسمان را هم به من دادند
پرواز ممکن نیست وقتی
که زمین گیری...
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست
جز به نفهمیدن !
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
آنروز ..
تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم...
وقتی از چشمهایت افتادم...
هنوز دست و پای دلم درد می کند ..
چقدر شکستن سخت است ...
وقتی تو داری نگاه می کنی
با صد بهانه ی متفاوت تمام روز ...
هی فکر می کنم به تو و خیره می شود
چشمم به چند نقطه ی ثابت تمام روز
زردند گونه های من و خاک می خورد
آیینه روی میز توالت تمام روز
در این اتاق بعد تو تکرار می شود
یک سینمای مبهم و صامت تمام روز
گهگاه می زند به سرم دردودل کنم
با یک نوار خالی کاست تمام روز
من بی تو مرده ای متحرک تمام شب
من بی تو سرد و خسته و ساکت تمام روز
دوستت دارم.
رفتی اما هنوز برایت ترانه می سازم
اشک دگر توان نوشتن از من گرفته است
رفتی و رفتنت به سلامت / تنت را به یاس ها می سپارم
روحت را به بوسه های بی کس تنهاییم
رفتی اما من بی وقفه تو را زار می زنم
رفتی و رفتنت به سلامت
بگو نازنینم چگونه تو را به فراموشی بسپارم مگر می شود از تو
نگفت از تو نخواند با تو نبود
بیا تنهاترین فرشته ی تنهایی من تنها تویی که می توانی تمامیه
این دلتنگی های مرا پایان دهی و این دل شکسته ام را مرحم نهی
بیا تا با تو بگویم راز این دل بیقرار چیست
درد این دل شکسته از کجاست و بهترین مرحمش چیست
کاش این رویای وصال تو حقیقت شود
و این دل شکسته ام درمان
در صحنه ی بازیگریه کهنه ی دنیا
عشق است قمار من و بازیگر عالم
با اینکه همه باخته در بازیه عشقم
بازنده ترین هست در این جمع نشانم
ای عشق از تو زهر است به کامم
ای عشق ای عشق بردی تو امانم
آخه دلم خیلی پره از این دنیا نفرت دارم
اگر روزي خيانت ديدي بدان قيمتت بالاست
اگر روزي تركت كردند بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
اگر دشمني پيدا كردي بدان در راه رسيدن به هدفي موفق بودي
نه گل احساسی!